مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
238
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
فحمل عليهم العبّاس بن عليّ ونافع بن هلال الجمليّ جميعا ، فكشفوهم ، ثمّ انصرفوا إلى رحالهم وقالوا للرجّالة : انصرفوا ، فجاء أصحاب الحسين عليه السّلام بالقرب حتّى أدخلوها عليه . « 1 » أبو الفرج ، مقاتل الطّالبيّين ، / 78
--> ( 1 ) - راوي گويد : حسين عليه السّلام از آن مردم ( پست ) آب طلب مىكرد وشمر ( با كمال بيشرمى ) پاسخ مىداد : « به آب نخواهى رسيد تا به دوزخ درآيى . » مرد ديگرى بدان حضرت گفت : « اين حسين ! آيا نمىنگرى به آب فرات كه چگونه همچون شكم ماهيان موج مىزند ؟ به خدا از آن نخواهى چشيد تا از تشنگى جان تسليم كنى ! » حسين عليه السّلام گفت : « خدايا ! اين مرد را تشنه بميران . » راوي گويد : به خدا سوگند ، آن مرد به وضعي دچار شد كه پىدرپى مىگفت : آبم بدهيد ! » به أو آب مىدادند وآنقدر مىخورد تا از دهانش بيرون مىريخت وباز مىگفت : « آبم دهيد كه تشنگى مرا كشت . » وپيوسته همچنان بود تا هلاك شد . أبو مخنف از حميد بن مسلم روايت كند كه گفت : چون كار تشنگى بر حسين عليه السّلام سخت شد ، برادرش عباس بن علي را خواست وأو را با سى تن سواره وسى نفر پياده براي آوردن آب به سوى فرات فرستاد وبيست عدد مشك با خود برداشتند . آنها تا نزديكى آب آمدند ونافع بن هلال بجلى جلوى آنها افتاد . عمرو بن حجاج كه موكل بر فرات بود ، پرسيد : « كيستى ؟ » پاسخ داد : « نافع بن هلال بجلى هستم . » عمرو گفت : « اى برادر ! براي چه به اينجا آمدهاى ؟ بگو كه تو آزادى ؟ » گفت : « آمدهايم تا از اين آبى كه ما را از آن منع كردهايد ، بنوشيم ! » عمرو گفت : « بياشام ! » نافع گفت : نه به خدا ! تا حسين ويارانش كه مىبينى تشنه هستند ، ما قطرهاى از آن ننوشيم . » عمرو گفت : « اين كار كه قصد داريد ، شدني نيست وما را در اينجا گماشتهاند تا شما را از بردن آب جلوگير باشيم . » نافع به پيادگان كه همراهش بودند ، گفت : « بيدرنگ مشكها را پر كنيد . » پيادگان يورش بردند ووارد فرات شدند ومشكها را از آب پر كردند وبيرون آمدند . عمرو بن حجاج وهمراهانش به آنها حمله كردند . عباس بن علي ونافع بن هلال وهمراهان پيش آمدند وآنها را پراكنده ساختند وبه جاى خود بازگشتند وبه پيادگان فرمان رفتن دادند . آنها مشكها را برداشتند وخود را به حسين عليه السّلام رساندند ( ومشكهاى آب را نزد آن حضرت نهادند ) ( 1 ) . ( 1 ) . اين داستان را مورخين ديگر نيز در وقايع شب عاشورا ذكر كردهاند . رسولي محلّاتى ، ترجمهء مقاتل الطّالبيّين ، / 118 - 119